تاریخ پست:1396/8/29 12:10
سعید پهلوان زاده

آه ماندانا
تو در سرزمین رودها و سرودها
در گل زارها، و شگفتا در آوارها
 تو از بودن خسته نمی‌شوی
 تا هنوز تو را دوست داریم و کورش را
 او را می‌گویم که هیچ یهودی را زراندوز نخواند و هیچ کلدانی را و هیچ آشوری را با واژه‌ِ‌ِی وحشی نیازرد
او ما را نیز در آوارها حاشیه‌نشین و مرزنشین کم سواد و بی‌بهره از دانش زندگی نمی‌خواند
 
و فروغ را چه اندازه دوست داریم
 او تمام شب در ویرانه‌ها، در سرما، با ما تا پگاه ترانه می‌خواند و ترانه
 و تا خروس‌خوان در آینه گریه می‌کرد بامداد شد
 در بامداد زلزله تولد دوباره‌اش را جشن گرفتیم   

و سهراب را
او یک قطار آواز قناری برای مرزنشینان پست کرد
 همسایه‌ام در زیر آوار خواب دیده بود که بر گردن نوزاد خواب به خواب رفته‌اش دب اکبر را آویخت
 
وای، تختی هنوز می‌تواند صدبار در آوار  با هر نوزادی چون یک جهان پهلوان بمیرد
و هزار بار با اندکی نیک بختی چون نوزادی زاده شود  

آری دوستشان داریم
راستی چرا این همه ما را می‌خوانند و دوره می‌کنند
کاش بیش از این ما را به خود نخوانند که پیش از این ما را بسیار خوانده‌اند


تاریخ پست:1396/8/29 12:10 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :541

دیدگاه هموندان

نام : م.پ زمان : ۲ آذر ۱۳۹۶ _ ۱۳:۰۵:۱۵

ممنونم.بسیار زیبا بود.کاش این درد ها به پایان برسد

نام : ناهید زمان : ۱۶ آذر ۱۳۹۶ _ ۰۰:۵۵:۱۲

بسیاررر زیبا و پراحساس بود....

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

دیدگاه خصوصی است بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



نظر سنجی

جای کدام درس در سامانه‌ی آموزشگاه‌ها خالی است؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد