تاریخ پست:1396/5/18 8:6
علی غلامرضایی*

به گواهی تاریخ، چنگیز نه تنها از آغاز قصد حمله به ایران و خوارزمشاهیان را نداشت، بلکه خواستار رفاقت و دوستی با ایران و فرمانروایان عراق بود. او در نامه‌ای دوستانه به سلطان محمد خوارزمشاه می‌نویسد: «تو سلطان آفتاب برآمدی (شرق) و من سلطان آفتاب فرود آمد (یعنی مغرب و غرب)» . می‌گویند: او در راستای همین دوستی، بازرگانان و سفیری تام‌الاختیار نزد خوارزمشاه فرستاد ولی غرور او یا تحریک مادرش آن‌ها را کشت و شوند(:دلیل) حمله‌ی مغول به ایران شد (ابن خلدون، ج 3، ص 168) . در این میان، عوامل پنهانی از جمله نامه‌های خلیفه «الناصر لدین الله » برای چنگیز و تشویق وی برای حمله به ایران (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 9، ص 330 و 361) و ... را نباید نادیده گرفت  .

تازش مغول به ایران، در نیمه نخست قرن هفتم قمری به رهبری «تموچین » ، مشهور به «چنگیزخان » ، با اتحاد قبایل صحرانشین صورت گرفت و سرانجام «هلاکو» توانست در سال 656ق بغداد، مرکز خلافت عباسیان را پس از قرنها تصرف کند .

در اثر تازش مغول‌ها  نه تنها حکومت مقتدر خوارزمشاهیان فروپاشیدد، بلکه امپراتوری عظیم عباسی نیز متلاشی شد و مرکز خلافت، بغداد، به دست هلاکو، به خاک و خون کشیده شد .

هلاکو خان، پس از خوارزمشاهیان ، نخست حکومت اسماعیلیان را که دویست سال مقتدرانه در برابر سلجوقیان مقاومت کرده بود، را تصرف کرد .

در تمام این مدت «الناصر لدین الله » (575 - 622ق) سرگرم خلافت و عیش و نوش بود و از این که تموچین دو قدرت عظیم شیعی و اسلامی اسماعیلیان و خوارزمشاهیان را با تحریک و تطمیع او تار و مار کرده است، خرسند بود . غافل از این که مغول چون افعی گزنده‌ای در بیخ گوش او کمین کرده است و دیر یا زود به سراغ بغداد نیز خواهد آمد  .

پس از «الناصر لدین الله » ، «الظاهر» و سپس «معتصم » دچار سرنوشت شوم سقوط و مرگ ذلت بار مغول گردیدند . او در سن 48 سالگی کشته شد و حدود چهل روز در بغداد قتل عام به راه افتاد و بیش از دو میلیون نفر شیعه و سنی کشته شدند (مستوفی، 1364، ص 369) .

خیانت خلیفه

خلافت عباسی که از سال 132ق توسط ابوالعباس سفاح در هاشمیه نزدیک کوفه پا گرفت تا سال 656ق ادامه یافت . در این مدت 37 خلیفه بر آن حکومت کردند که واپسین آن‌ها ابواحمد المستعصم بود .

بغداد در سال 145ق توسط منصور بنا شد (همان، ص 496) ، و به بزرگ ترین مرکز امپراتوری جهان و مرکز علمی و فرهنگی و تجاری تبدیل گردید .

خلیفه «الناصرلدین الله » سی و چهارمین خلیفه بود و طولانی ترین خلافت را داشت . او 46 سال خلافت کرد (ابن خلدون، العبر، ج 3، ص 66 - 185 .) . او مردی بود زیرک، مدیر، فاضل، شجاع، باهوش، مال دوست، سیاستمدار، دغل باز، ستم پیشه، و خوش گذران  در عصر او اسلام در مرزهای غربی توسط صلیبیان و از شرق توسط مغول تهدید می شد . جهان اسلام و مسلمین در جنگهای صلیبی زیان هایی سخت را متحمل شد با وجود این، خلیفه به استمداد مسلمانان حتی به تحصن و گریه آنان در مسجد دربار و تقاضای کمک و جهاد علیه صلیبیان، ترتیب اثر نداد و به جای حمایت از حکام مسلمان و دفع دشمنان مشترک، به فکر اغراض شخصی خود و فتنه و توطئه میان حکام مسلمان بود، حتی از حمایت از کفار در سرکوبی حکام مسلمان ابایی نداشت . او برای شکستن سلطان محمد، حاکم ایران بزرگ آن روز به خیال این که مبادا رقیب وی شود، با شخصی بت پرست، خونریز و سفاک چون چنگیز طرح دوستی می ریزد و او را به حلمه به خوازرمشاهیان تشویق می کند  .

حمله مغول به جهان اسلام در سال 617ق شروع شد و از آغاز تازش به ایران تا فتح بغداد حدود چهل سال طول کشید تهدید علیه جهان اسلام و در ضمن بغداد بسیار جدی بود، ولی خلیفه وقت بغداد به فکر حفظ خویش و عیاشی‌های خود بود .

در تاریخ جهانگشای جوینی، جامع التواریخ و تجارب السلف مطالبی آمده است مبنی بر این که خلیفه در موارد زیادی می توانست جلوی مغول بایستد ولی کاری نکرد .

حتا خلیفه به راهنمایی‌های «ابن علقمی » و دیگران اعتنا نکرد و با کوتاهی های «مستعصم » این سقوط خفت بار پیش آمد . «ابن طقطقی » می‌نویسد: مستعصم، آخرین خلیفه عباسی، در همان ایام به لهو و لعب و غنا و موسیقی مشغول بود و اطرافیانش همه چون او، غرق در مادیات و لذات بودند، حتی صلاح نمی‌دیدند لحظه‌ای عیش خلیفه را منقض کنند و اخبار تهاجم و محاصره را به او بدهند . او معتقد بود که بین او و مغول دوستی و مودت است نه دشمنی و بیگانگی  .

در این گزارش این نکته جالب است که می گوید:

یک سند دردناک!

درست همان وقت که نامه‌ای از خلیفه به حاکم موصل، «بدرالدین لؤلؤ» رسید تا برایش گروهی مطرب، نوازنده و ... بفرستند، قاصد و نامه‌ای دیگر از هلاکو آمده و از او منجنیق و قلعه گرب و آلات و ابزار جنگ و حصار خواسته بود .

او به خواسته این دو می‌نگرد و می‌گوید: باید برای اسلام گریه کرد (حبیب طاهر،  1378 ،صص 5 و 6) .

راستی چرا الناصر درست در نیمه دوم سده‌ی هفتم که این حوادث بزرگ و نابودی اسلام را شاهد بود و می‌دید که سلطان مغرور و وحشی و ددمنش مغول، کیان اسلام و مسلمین را به خطر انداخته و همه جا را غارت کرده و ویران ساخته است، هیچ اقدامی نمی‌کند؟!

بی‌توجهی خلیفه به تدبیر وزیر

وقتی وزیر «ابن العلقمی قمی » ، راه چاره را به «المتسعصم » یادآوری می کند و برای دفع مغول چاره‌ای م‌ اندیشد که برای حفظ اصل خلافت با هلاکو کنار بیاید، مردان و زنان دربار در قالب عناوین متعدد، هم حسادت و کارشکنی می‌کنند، و هم فریاد (وااسلاما) سر داده و مانع می شوند.

* پژوهشگرتاریخ ایران

منبع: کتاب غارت تمدن ایران توسط مغولان،علی غلامرضایی،انتشارات دافوس


تاریخ پست:1396/5/18 8:6 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :1382

دیدگاه هموندان

نام : ناشناس زمان : ۲۶ امرداد ۱۳۹۶ _ ۰۷:۱۱:۱۹

درود . سپاس فراوان از استاد علی غلامرضایی از شهرتان املش گیلان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

کامنت خصوصی است؟ بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

جای کدام درس در سامانه‌ی آموزشگاه‌ها خالی است؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد